قالب میهن بلاگقالب بلاگ اسکایdownload قالب وبلاگقالب وبلاگGames

کی به انداختن سنگ مکرر در آب / ماه را می شود از خاطره ی آب گرفت...!

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به نام خدای شهیدان، شهیدان راه حق، راه علی (ع)


گفت با زنجیر، در زندان، شبی دیوانه ای / عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند

من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای / کاش می پرسید کس، کایشان به چند ارزیده اند؟

دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین / ای عجب آن سنگ ها را هم ز من دزدیده اند


ضعف حافظه تاریخی ایرانیان، یکی از هزاران ضعف فرهنگی ملتی است، که خود را به واسطه ی غرور بیش از حد خویش، تافته ی جدا بافته موجودات بر روی کره خاکی می دانند. ولی هزاران افسوس که خداوند وعده کرده است: افراد مغرور راهی جز اعماق جهنم در پیش نخواهند گرفت و سرنوشت مهتوم هر ملت مغروری نیز همین است! نیت صحبت امروز اما؛ تاریخ است، و مقایسه دوران پر افتخار، اما همراه سختی ها و تلخ کامی های صدر اسلام؛ با دوران شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی. خصوص بررسی وضعیت افراد و چهره های تاپیر گذار بر روند شکل گیری جریانات و اتفاقات مختلف در هر دو عصر. هیچ انسان با انصافی اما، در زمین یافت نمی شود که بگوید: اولین مومن به اسلام شخصی غیر از علی (ع) بود. دوست و دشمن، مومن و کافر، متفق اند اندر این معنا که علی؛ نخستین بلی را به پیغمبر اسلام، آنهم در سنی که هنوز بر هیچ کس تکلیفی نیست، سرود. به راستی، علی به چه چیز ایمان آورده بود؟ چه چیز در اسلام بود که نوجوانی را آنچنان شیفته ی خود کرده که در مجلس بزرگان، بزرگی کند و اعلام دارد، من هستم؟؟!! آری؛ علی (ع) شیفته ی عدالت، انسانیت، برابری و آزادی نهفته در اسلام شد و شد علی. اما بودند دیگرانی که از سر اجبار و اکراه، منافع را در اعلام اسلام یافتند و گشتند مسلمان، اما اینبار نه با شعور؛ که با شور. شوریان اما؛ در چرخه ی روزگار تعدادشان، بر شعوریان چیره گشت. علت اینبار، در سخنان اشعری های اعصار مختلف نهفته بود که اسلام را در حد فهم ناقص خویش پایین می آوردند، و برای فرار از دست سوالات عوام، که دغدغه شان تعداد پشم خرشان است، ملغمه ای ساختند که هر ریش گذار از سگ پفیوزتری، خود را داعیه ار اسلام بداند و در مقام تبلیغ، به آتش بکشد اعتقادات مردم را. اینگونه بوده است که خوارج، یا بهتر بگوئیم، متحجران افراطی در همه ی اعصار هدفی واحد را دنبال کرده اند، و آن این است که به هر طریقی که می شود با حق و خاستگاه الهی آن به مبازره بر خیزند. در یک کلام، مبارزه با اولین و آخرین عاملان به حق و عدالت، که همانا اهل بیت (ع) باشند، والسلام؛ این هدف متحجران افراطی یا همان خوارج است.


سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای / مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند

عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را / در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند

از برای دیدن من بارها گشتند جمع / عاقلند آری، چو من دیوانه کمتر دیده اند


در چنین روزگار پر محنتی پیامبر اسلام، جانشین بر حق خود را علی نامید، و فرمان بیعت داد تا همگان در زیر خیمه ی رهبری اش به سعادت دنیوی و اخروی نایل آیند. اما شوریان اینبار نیز، ریا کارانه و منافقانه، بیعت کردند، چه آنان اهداف خود را با علی (ع) در یک مسیر نیافته بودند، آنان به دنبال برپایی حکومت عدل الهی در زمین نبودند؛ هدف کسب عزت و شوکت بود در لوای اسلام، صد البته مردی چون علی مانع است؛ پس چاره چیست؟ وارد کردن شبهه و بدعت در دین بر ضد علی(ع)!!!!! چه کسی مامور گشت؟ معاویه ابن ابوسفیان!!! آری، چه زیبا عوام الناس کالانعام را، با جابجایی یک نقطه؛ از حریت به خریت رساندند و یگانه کسی که می توانست مسیر تاریخ را به ید الهی خویش تغییر دهد، عامل تلخ کامی های خویش معرفی کردند. علی را خانه نشین کردند چون وجودش مغایر با منافع آنها بود و صدایش باعث آگاهی مردم؛ و کیست که نداند آگاهی، دشمن شماره یک جهل و جور و فساد است و هر کس، قدمی؛ هر چند کوتاه در مسیر آن بردارد، محکوم به سرنوشت علی است و این طنز تلخ تاریخ است. اینجا است که علی می گوید: "فزت و رب الکعبه..."!!! اینها گوشه ای از تاریخ سراسر درس صدر اسلام است. تنها گوشه ای کوچک که همگان نیز آنرا می دانند ولی باور ندارند، یا بهتر بگویم نمی خواهند باور کنند (و چه سخت است بیدار کردن مردی بیدار که خود را به خواب زده است) که عقب ماندگی مسلمانان در طول 13 قرن، معلول جفا به علی و خاندان پاک و طاهرش در صدر اسلام بوده است و بس؛ ولی سخت است باور این جمله برای کج اندیشان نا فهم...!!!


جمله را دیوانه نامیدم چو بگشودند در / گر بد است، ایشان بدین نامم چرا نامیده اند

کرده اند از بی هشی بر خواندن من خنده ها / خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیده اند

من یکی آینه ام کاندر من این دیوانگان / خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده اند


در اینجا اما، مراد از ذکر این سخن ها، مقایسه آن دوران با صدر انقلاب خودمان است. انقلابی الهی که خداوند در جواب قرن ها دعای شیعیان واقعی امیر المومنین، با انتخاب رهبری از جنس آسمان، به ملت ایران هدیه کرد تا راه فلاح و رستگاری خود را بار دیگر در میان هزاران راه شبهه ناک ساخته دست بشر، از میان معارف ناب اسلام بجویند (ولی افسوس که این ملت به جای سپاس؛ درگیر حماقت های ذاتی فرهنگ پوسیده و برهنه ی خویش است!!!). روزگار اما دوباره همانند صدر اسلام چرخید تا به امروز که ما هستیم و می بینیم و مقایسه می کنیم، رسید. آنان که اولین بلی را اینبار به رهبری از جنس آسمان گفته بودند، سرنوشتی شیرین تر از مقتدایشان علی (ع) نیافتند. خوارج عصر، متحجران افراطی، شوریان بی مغز، اینبار نیز سرنوشتی را برای مومنان واقعی به انقلاب و اسلام رقم زدند که 14 قرن پیش رادمردان تاریخ تلخی آنرا حس کرده بودند. و این تکرار تلخ تاریخ، معلول علتی است به نام جهل و بیشعوری ملتی مسلمان که هنوز پس از گذر سالها، توان تشخیص حق از باطل را ندارند؛ و با وعده ای پوچ و خام، اسیر تقدیر می شوند و روزی علی، فردایش حسین و امروز نیز جانشین حسین را، در نهایت فدای میل به دنیای فانی خود می کنند؛ چون نمی خواهند بفهمند که امروز، دیگر نوبت فهمیدن است...!!! غور در شرایط سیاسی / اجتماعی امروز جامعه، صحت این مدعا را به روشنی بر همگان عیان می دارد.


آب صاف از جوی نوشیدم، مرا خواندند پست / گر چه خود خون یتیم و پیر زن نوشیده اند

خالی از عقلند سرهایی که سنگ ما شکست / این گناه از سنگ بود، از من چرا رنجیده اند

به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند / غیر از این زنجیر، گر چیزی به من بخشیده اند


رهبری عزیز انقلاب، چندی است که مرتبا سخن از وحدت بر زبان جاری می دارند و در دیدارهای عمومی و مردمی خویش، همگان، خصوص نخبگان و مسوولین را به دست یازیدن به این ریسمان محکم الهی سفارش اکید می کنند. بارها از لزوم حفظ وحدت و حرمت شخصیت های برجسته ی نظام سخن به زبان رانده اند ولی، امروز؛ اخباری به گوش می رسد مبنی بر اینکه خوارج عصر، متحجران افراطی یا به عبارت بهتر و نیک تر، نو اصولگرایان اسمی تازه رسیده؛ عزم جزم کرده اند که بار دیگر علم موجودیت بر افرازند و با دو دستگی های خود ساخته، ضربه ای جدید بر پیکر نظام اسلامی وارد سازند. علت این وقایع درست به سان صدر اسلام، آن است که خوارج جدید؛ منافعشان با منافع ولی امرشان در یک مسیر نیست. جندب ها، در صدر اسلام با همکاری پیر فاحشه های کوفه؛ تصمیم بر حذف علی گرفتند و کردند، امروز نیز اینان هدفی جز محو ولایت از عرصه ی این ملک ندارند. عمروعاص ها در صدر اسلام، راه شکست علی را؛ زدن بازوان پر توان او در اداره امور یافتند و کشتند مالک ها را، اینان اما، امروز زدن بازوان ولایت را هدف نیت شوم خود قرار داده اند و زدند بزرگان نظام را یک به یک، از صدر آن تا امروز!!! این ابر پفیوزان، که به هیچ صراطی جز نفاق مستقیم نیستند، همواره و در همه اعصار وجودشان بر خیر خواهان فزونی یافته است، و کاسه ی داغ تر از آش گشته، دست همه ی کسانی که به نیت کامجویی از معارف اصیل اسلام وانقلاب به این سفره نشسته اند را سوزانده اند، چون اصحاب شیطان اند و ذات شان همین است. آری، هدف کوبیدن و لکه دار کردن ولایت و نظام بر آمده از آن است، اشخاص بهانه اند؛ برای ضعیف کردن ولایت، هر روز باید یکی از چهره های شاخص نظام را هدف تیرهای ناروای خود قرار دهند و می دهند!!! پفیوزانی که همه چیز را برای خود می خواهند در برابر سخنان رهبری ایستادگی کرده، دم از کثرت و جدایی می زنند؛ چون پلیدند.


سنگ در دامن نهندم تا در اندازم به خلق / ریسمان خویش را با دست من تابیده اند

هیچ پرسش را نخواهم گفت زین ساعت جواب / ز آنکه از من خیره و بیهوده بس پرسیده اند

چوب دستی را نهفتم دوش زیر بوریا / از سحر تا شامگاهان از پیش گردیده اند


قدرت طلبی، عامل اصلی حیات سیاسی / اجتماعی اینان است. چه، اگر غیر از این می بود ولع قدرت و مقام نداشتند که برای کسب آن پا را حتی از مقام رهبری هم جلوتر نهاده، خود؛ صلاح دان خویش و ملکشان شوند. اینان کسانی اند که در شب های ماه مبارک رمضان، خصوص لیالی قدر؛ آنجا که باید امت را به رافت اسلامی و بخشش دینی دعوت کنند، فرمان قتل صادر می کنند و قهقهه زنان؛ عده ای احمق تر از خویش را راضی از کرده و گفته ی خویش می یابند و از یاد می برند یوم الحشر را!!! اینان، خوارج جدید؛ همانها هستند که اگر نیاز باشد سیلی به گوش ولی مان می زنند تا سهم خود را از انقلاب بگیرند، همانطور که کردند اعوان آنها در صدر اسلام با علی (ع). اینان از هیچ چیز و هیچ کس ابایی ندارند که به واسطه ی آن تقوا و تقیه پیشه نمایند. غمی از ناحیه ی ضربه به انقلاب متوجه خود نمی بینند، چون تلاشی برای احیای تفکر ناب شیعی و ایجاداین نظام اسلامی نکرده اند. فقط دنبال منافع دو روزه ی دنیای خودشان هستند؛ بی غم از آینده انقلاب و هزاران چشم طمع که در پی آن دوان است هر صبح و شام. دین خدا و سیره ائمه اطهار، همه ی ما را به حفظ حرمت بزرگان امر کرده است، جز این پفیوزان که نه به دین خدا مومن اند و نه به سیره ائمه اطهار ملزم. سخن باز هم به درازا رفت؛ کوتاه کنم. امروز نیاز به مراقبت از اسلام، انقلاب و همه ی دستاوردها و زحمت کشان عرصه های مختلف آن، حکمی است واجب بر همگان، هر کس، به هر اندازه ای که در خلاف این جهت حرکت کند، به همان اندازه در مسیر دشمن گام برداشته است. این نه تنها سخن من، که سخن مولایمان نیز هست. حال هر کس به قدر توان و شعورش می فهمد که چه باید بکند...! آنچه گفتنی بود گفتیم و آنچه خواندنی بود خواندید، از این لحظه مختارید و آزاد...!!!


ما نمی پوشیم عیب خویش اما دیگران / عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند

ننگ ها دیدیم اندر دفتر و طومارشان / دفتر و طومار ما را زان سبب پیچیده اند

ما سبکساریم، از لغزیدن ما چاره نیست / عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند


والسلام علی من اتبع الهدی

والعاقبه للمتقین، نه جناح راستی ها؛ دایی...   

[ چهارشنبه 9 شهریور 1390 ] [ 14:45 ] [ افشار سلطانی ]

انگار حباب را تماشا کردیم / یا رقص سراب را تماشا کردیم

در پرده نه طرحی و نه تصویری بود / تنها خود قاب را تماشا کردیم...!


در دهه ی چهارم انقلاب، سخن گفتن از لزوم نگه داشتن حرمت بزرگان نظام، کمی عجیب به نظر می رسد. عجیب تر اینکه باید به پاسداشت حرمت آیت الله هاشمی رفسنجانی توصیه کرد. آیت الله بر خلاف دیدگاه افراطیون و تفریطیون، فردی اصولگرا، وفادار به سنت ها و قانون اساسی است، و نسبت به مقام رهبری که رکن اساسی قانون اساسی است، احساس وفاداری خوبی دارد.


سیری در وقایع تاریخی، انسان را با نکات و شگفتی هایی رخ به رخ می نماید، که تحیر؛ یگانه گزینه ی پیش رویش باشد. در دوران غلبه مطلق جریان چپ، که در آن ایام لباس تازه بر تن کرده، نام خود را اصلاح طلب گذارده بودند؛ هاشمی در برابر افراطی گری و تند روی های سر مستانه ی آنها مقاومت کرد، و تاوانش را در انتخابات مجلس ششم پرداخت نمود. روی دیگر سکه اما، زمانی هویدا شد که او در برابر جریان راست، که اینک خود را اصولگرا می نامید، صف آرایی کرد، و این منجر شد به آن که، کار نا تمام چپ های تند رو را، راست های افراطی تمام کنند. این بار به جای عالیجناب سرخپوش، او به ضدیت با نظام و انقلاب، و در عوض پدر خوانده و ارباب مافیا، به رقابت با رهبری؛ مخالفت با ولایت فقیه و هدایت فتنه متهم گردید.


طنز تلخ تاریخ آنجا است که در هر دو برهه، جریان مهاجم توانسته است افکار عمومی را جلب به خود نماید. برای عامه مردم، انگار تفاوتی ندارد؛ که چه کسانی، با چه خاستگاهی به تخریب و افترا می پردازند، برای آنان جسارت مهم است فقط. اصولگرا و اصلاح طلب در تقابل با هاشمی، همچون قطاری بودند که وقتی آخرین واگن شان از پل هاشمی گذشت؛ با پرتاب یک نارنجک پل را خراب کردند، اما در نهایت، بازی روزگار؛ هر دو جریان را محتاج سردار عرصه ی دفاع و سازندگی نمود!!! در هر دو برهه از زمان، مخالفان هاشمی از به کارگیری هیچ حربه، تاکتیک و ترفندی برای زدن او دریغ نکردند، چون هجمه به هاشمی چندان به بهانه احتیاج نداشت.


با همه ی این احوال، شاید بهترین و منصفانه ترین صفتی را که می توان به آیت الله نسبت داد، اعتدال و میانه روی است. میانه روی فرزند عمل گرایی است و نقطه مقابل انقلابی گری، که متاثر است از آرمان گرایی. هاشمی در دوران پس از انقلاب، معمولا در صراط اعتدال طی طریق کرده است، از این رو است که عموما تحسین مو سفیدان و کهنه کاران را بر انگیخته، اما در مقابل خشم جوانان خام مغز و نادان را نیز در کارنامه خود داشته است. علت اصلی تمام این رفتار و گفتارها، در رابطه با شخص آیت الله به یک تفاوت اساسی او با دیگران بر می گردد. آری؛ هاشمی یک تفاوت اساسی با سایر انقلابیون داشته و دارد، و آن این است، که او خیلی زودتر از بسیاری دیگر، متوجه واقعیت های اجتماعی می شود:


پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر که را درد است، او برده است بو

هر که او بیدارتر، پر دردتر / هر که او آگاه تر، رخ زرد تر...!


امروز، پس از گذار از شرایط سخت و دشوار گذشته، اتفاقاتی در کشور رخ داده است که تکرار تلخ تاریخ را وعده می دهد. چندی قبل علی اکبر ناطق نوری در مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر در شهرستان نور سخنرانی کرد. او گفت: "...بهترین کسانی که انقلاب را حفظ کردند، اینها بودند، نه کوتوله ها و تنگ نظران." وی در بخش دیگری از سخنانش، با باز خوانی کوتاه حوادث صدر انقلاب افزود: "شهدای هفت تیر چرا شهید شدند؟ جرم شهید بهشتی این بود که زودتر از بقیه فهمید و فریاد زد و گفت: بنی صدر منحرف است".


در همین ایام بود که ناگهان خبر ملاقات اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی با آیت الله هاشمی رفسنجانی، در صدر خروجی خبر گزاری ها قرار گرفت. اسدالله بادامچیان، در مورد علل برگزاری این جلسه، اینگونه می گوید: "از آهنگ کلام ولایت، در می یابیم که باید با هاشمی رابطه داشته باشیم". این سخنان در حالی بر زبان محافظه کار با سابقه جاری می شود، که مرور سخنان دو سال قبل تاکنون آنها، انسان را به نکات در خور توجهی رهنمون می سازد.


آری؛ تمام جلسات، سخنرانی ها و مباحث اخیر معلول علتی است تحت عنوان "جریان انحرافی". بازگشت به آیت الله نیز، در شرایطه رخ می نمایاند که اصولگرایان، سایه سنگین جریانی را بر سر مشاهده کرده اند که شاید، آنها را نیز به سان اصلاح طلبان از صحنه سیاست ایران به خارج پرتاب نماید. در خود قضیه؛ یعنی وجود جریان انحرافی، هیچ ان قلت و شبهه ای رسم نیست. این جریان وجودش، از چند سال قبل نمایان بود (حداقل 4 سال پیش)، ولی آنان که حیاتشان تا امروز در گرو وجود این جریان بود، می خواستند کل نظام را هم برای رسیدن به آمال پستشان قربانی کنند؛ ولی درایت مقام عظمای ولایت در همان زمان، اجازه چنین کاری را از آنان سلب کرد. آری؛ حقیقت دارد، امروز آیت الله پس زا گذراندن روزهایی که هر کدام از دیگری دشوارتر، و سراسر طعن و تهمت و سرزنش بوده است، ملجا کسانی قرار گرفته است، که به مشکلی بزرگ مبتلا شده اند؛ "جریان انحرافی".


جریانی که اکنون آشکارا رخ می نمایاند را، مرد عبور از بحرانها، سه سال قبل، تشخیص حضور داد؛ و در خطبه ی نماز جمعه 26 تیر ماه 88، هشدار دوباره ای در رابطه با حادثه ی عظیم و خطرناک پیش رو، برای نظام و اسلام داد، و خواستار کنترل و مهار این بحران خطرناک گردید. اما کور دلان قدرت طلب، افراطیون بی بصیرت، آن روزها تاختند و ساختند برای خود؛ عزت و منزلتی پوشالی، و امروز که خطر را در یک قدمی جایگاه و پست و مقامشان در یافته اند، تقلای دوباره ای برای پیروزی آغاز نموده اند:


گفتم ای حاجی از اسلام چه فهمیدی؟ گفت / نافله، چرتکه، ترتیل و درآمد، اذکار...!


آری، اینان که امروز به احمدی نژاد می تازند، یا مواضع چند سال قبل خود را فراموش کرده اند، یا مصلحت نیست به یاد بیاورند، چون در صورت یادآوری، نغمه ی "خداحافظ، همین حالا" را باید سر دهند. آنان که با حقیر آشنایی دارند، می دانند که در کدام جبهه و صراط، و به کدام سو نماز می خوانم، ولی اتفاقات اخیر؛ و نان به نرخ روز خوردن عده ای عوام فریب، به آن داشتم تا بگویم، آنچه گفتنی است. امروز همه از انحراف یاران نزدیک رئیس دولت و جمهور اسلامی ایران، سخن می گویند و هیچ نگرانی هم؛ در رابطه با بازخورد این سخنان بر پیکره ی نظام مقدس اسلامی بر خود راه نمی دهند!!! اما سوال اساسی اینجا است: توجیهات غیر منطقی شما نان به نرخ روز خورها، در هنگام ارتکاب خطا توسط دولت، و در رابطه با عملکرد رئیس جمهور، تا چه اندازه در بروز جریان انحرافی نقش داشته است؟؟؟


توجیه به جای توبیخ، پاک کردن صورت مسئله و بار کردن تمام مشکلات جاری کشور بر گرده ی استکبار، تا چه اندازه موثر در ایجاد جریانات مختلف انحرافی در سال های اخیر بوده است؟؟؟ عزیزی که امروز داعیه حفظ نظام داری!!!، چقدر حاضری برای استواری بیشتر نظام اسلامی، ترک خدمت!!! کنی و میدان را به دیگرانی که شاید از تو بهتر توان اداره کردن دارند، بسپاری؟؟؟


آری، مدعیان دروغین ولایت، دیروز برای رسیدن به قدرت، مصلحتشان کوبیدن هاشمی رفسنجانی، و امروز صلاحشان در نبودن احمدی نژاد است. به راستی اینان که انحراف احمدی نژاد و تیمش از صراط ولایت را، ذکر ایام هفته ی خود کرده، دم از ولایتمداری می زنند؛ تا امروز به کدام یک از فرامین ولی فقیه در رابطه با حفظ وحدت و عدم اشاعه اختلافات در سطح جامعه، عمل نموده اند؟؟؟ کدام عمل این افراد در رابطه با هاشمی رفسنجانی، و امروز احمدی نژاد؛ با منویات مقام معظم رهبری تطبیق حداقل ظاهری دارد؟؟؟؟؟


ای دل، همه رفتند و تو ماندی در راه / کارت همه ناله بود، بارت همه آه

کوتاه کنم قصه که این راه دراز / از چاه به چاله بود و از چاله به چاه!


شاید، البته شاید، بتوان یگانه شباهت آیت الله هاشمی رفسنجانی با محمود احمدی نژاد را در یک جمله خلاصه نمود: "هر دو از ناحیه کسانی ضربه خوردند، که روزی؛ افراطی ترین حامیانشان بودند، آنهم بر سر منافع و مصلحت، و این درس تلخ ایام است...!!!".


خدایا از ما بپذیر، و ما را از ضالان درگاهت قرار مده...!

والعاقبه للمتقین، نه جناح راستی ها / دایی...

[ یکشنبه 26 تیر 1390 ] [ 18:10 ] [ افشار سلطانی ]

همه کار ایام درس است و پند / دریغا که شاگرد هوشیار نیست

ز آزادگان بردباری و سعی / بیاموز، آموختن عار نیست...!


12 سال پیش، سال پایانی مجلس پنجم شورای اسلامی، انتخابات جدید برگزار و آرا برای حضور نمایندگان در مجلس ششم اعلام می شود؛ در تهران اما، اتفاقات جدیدی رخ می دهد. تکان دهنده ترین درس تاریخ ایرانی، در این ایام آغاز و تا امروز به طول می انجامد، همه به دلیل قدرت، همه به دلیل سیاست...!


نشریه (هفته نامه) "شما"، ارگان رسمی حزب موتلفه اسلامی، تیتر نخست شماره 12 اسفند آن سال خود را به احتمال تقلب در انتخابات پایتخت اختصاص می دهد. در پایین این تیتر، گفت و گویی با یکی از چهره های ناشناس لیست جناح راست در آن زمان، انجام شده بود. آری؛ "محمود احمدی نژاد" در آن مقطع از آنچه که تضییع حقوق آیت الله هاشمی رفسنجانی خوانده بود گلایه کرده و مدعی شده بود:

"در چهار صد صندوق اول، آقای هاشمی رفسنجانی حدودا نفر هفتم بوده است. در تهران معمولا از سیصد هزار رای به بالا روند ثابت می ماند. اما در این مسیر آن قدر اعلام نکردند که ما نمی دانیم چه اتفاقاتی افتاد که رتبه آیت الله هاشمی به 26 و 27 و حالا هم سی ام رسیده است؛ و تازه رفته اند یک کسی را آورده اند که می گوید شاکی هستم...!!!"


آری؛ این طنز تلخ تاریخ است. اینجا، به کرده های ناروای مدعیان اصلاحات در حق نفر همیشه دوم تاریخ سی و سه ساله ی انقلاب اسلامی اشاره ای نخواهم کرد که اظهر من الشمس است، ولی آنچه گفتنی است این است؛ آیا کسب قدرت، ارزشش هست که انسان یک روز مدافع باشد و روز دگر مهاجم...؟؟؟!!!


به نارواهای نامبرده در صدر، در شب 14 خرداد دو سال پیش، قبل و بعد از آن هم کاری نیست، ضروری این است؛ آنچه با آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی کردیم و دیدیم ثمرش را، با محمود احمدی نژاد نکنیم تا چندی بعد نبینیم ثمرش را، به همین سادگی.


مدعیان ولایت، (البته مدعیان اسمی؛ نه رسمی ولایت) که متاسفانه و مع الاسف کم هم نیستند و ماندن در قدرت را به نابودی ولی فقیه هم ترجیح می دهند، امروز همانند چند سال گذشته شیپور به دست گرفته اند تا یکی دیگر از بال های رهبری و انسان های ارزشی انقلاب را به انحای مختلف از صحنه به در کنند تا شرایط برای زدن ضربه نهایی بر پیکره ی ولایت مهیا شود.


آنان که باید بفهمند، می فهمند؛ آنان که باید بدانند، می دانند و آنان که باید بگویند نیز، می گویند که ما؛ در کدام سو، و به کدام سو نماز می خوانیم، ولی تاریخ حسنش این است که به انسان یادآوری می کند، دوستان گذشته، دشمنان حال و آینده تو می شوند بر سر قدرت، ثروت و شوکت.


محمود احمدی نژاد، انسان مخلص، زحمت کش، ارزشی؛ ولی قدر ناشناسی است که بزرگ شدن خود را در خرد کردن دیگران جست، ولی همه اینها دلیل نمی شود این نیروی ارزشی را امروز سیبل اتهامات خود قرار دهیم و همه ی کاستی های 300 سال اخیر ایران را به گردن مدیریت او بیاندازیم. او کاستی هایی دارد به سان همه ی ما، اما تفاوت اینجاست که او شخصی است که 2 سال پیش رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای او را نزدیک ترین افراد به رای و نظر خود در داخل نظام اسلامی معرفی کردند. او کسی است که طرفدارانش اکثریت مردم ایرانند، پس باید احترامش حفظ و شانش محفوظ بماند؛ ان شا الله.


چرخ با هر که نشاندت بنشین / هر چه را خواجه روا دید، رواست.


دوستان دیروز احمدی نژاد، همان کاری را می خواهند با او بکنند که امروز دوستان دیروز هاشمی رفسنجانی با او کردند، و ما نمی خواهیم. ما نمی خواهیم چون؛ اولا: احمدی نژاد امروز، یگانه مردی است که اساس غرب را به چالش کشیده است. دوما: احمدی نژاد مجری و مدیر اجرایی بزرگ ترین طرح اقتصادی ایران است که موفقیتش به پای اسلام و نظام اسلامی است و شکستش هم نیز!!! سوما: احمدی نژاد نماینده یک فکر و جریان در داخل است که اگر ضربه بخورد، توده ی حامی وی نیز بی نصیب نخواهند ماند. پس:


فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم / وآنچه گفتند روا نیست، نگوییم رواست...!


امروز وظیفه ما دفاع از نظام سیاسی شیعه در قبال اندیشه های قارچ گونه ی غربی است. این آموزه ی دینی / سیاسی، نیازمند اتحاد است تا در سایه آن برنامه های خود را پیش ببرد و الگویی جهانی بسازد. باید بدانیم که ضربه ی امروز به احمدی نژاد؛ معنایی جز ضربه به ولایت در فردا را نخواهد داد، چون خارج نشینان معاند با نظام اسلامی، امروز تفسیر و برداشت خود را از کرده ی ما دارند و آن تلاش برای ضربه زدن به اصل ولایت است؛ همانگونه که نتیجه رفتارهای سالیان نه چندان دور ما، شد فتنه 88!!!


هر گلی علت و عیبی دارد / گل بی علت و بی عیب، خداست.


سخن به درازا رفت، آخر حرفم و حرف آخرم را کوتاه نمایم؛ امروز، اتحاد، حیاتی ترین نیاز جامعه ما است. اتحاد بر اصولی که همگان می دانند به اصلاح هم نیاز دارد؛ و اصلاح به طریقی که اصول خدشه نبیند. باید مراقب بود همانطور که رهبرمان از ما خواسته اند، مراقب گفتن ها؛ مراقب نگفتن ها...! مبادا آب به آسیاب دشمن بریزیم!!!


والسلام علی من اتبع الهدی

والعاقبه للمتقین / نه جناح راستی ها


دایی...

[ یکشنبه 12 تیر 1390 ] [ 17:13 ] [ افشار سلطانی ]

بود آیا که در میکده ها بگشایند؟ / گره از کار فرو بسته ی ما بگشایند؟ 

اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند / دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند 

در میخانه ببستند، خدایا مپسند / که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند...! 

 

قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم، ذکر این نکته ضروری است! (مقام عظمای ولایت نیز بر این نکته تایید و تاکید دارد) انسان باید مراقب رفتار، گفتار و کردار خود در لحظه لحظه زندگی باشد. همین ها است که باعث قضاوت خالق و مخلوق، امروز و فردا در رابطه با آدمی است! بسیاری از مواقع انسان، باید مراقب گفتن های خود باشد، بیشتر از آن مراقب نگفتن ها...! ولی قضیه به حدی عذاب آور و تلخ بود که ضرر گفتن در رابطه با آن، به مراتب از نگفتن کمتر بود، به مراتب کمتر بود!!! این بود که تصمیم بر گفتن گرفتم: 

 

چند روز قبل، تیم فوتبال سپاهان اصفهان، قهرمان لیگ برتر فوتبال شد، (تبریک به تمام اصفهانی های عزیز) پس از پایان بازی اتفاقاتی افتاد که من هنوز در بهت و حیرت مانده ام که چرا چنین شد؟؟؟ مسوولان ریا کار و دنیا طلب، که هنوز مردم را رعیتانی احمق و نفهم فرض کرده، با این قبیل رفتارها، خواهان جلب رای و اعتماد آنها هستند، (البته چندان هم بی راه تصمیم و اقدام نکرده اند، که اکثریت مردم، عقلشان در چشم کج بینشان است) بدون وضو، احمقانه و ریا کارانه، هر یک برای خود، نماز خواندند و کردند آنچه نباید...! 

 

نمی دانم، شاید قوانین و احکام شرعی در چند روز گذشته دچار تغییر شده است که در آن نماز بر فوتبال!!! همچون نماز بر میت، نیازی به وضو و رعایت آداب رسمی نماز ندارد! شاید! ما چه می دانیم! ما فقط می دانیم پفیوزان ریا کاری که با بیت المال، برای خود از کاه عزلت، کوه عزت را بنا کرده اند، امروز برای گِل گرفتن کارهای زشت خود، شروع به برپایی نماز، آنهم به اجبار، برای حاضران در زمین مسابقه کرده اند؟؟؟ به راستی این کار توهین به نماز نیست؟؟؟ بازیکنان اطراف خود را نگاه می کنند، با هم حرف می زنند، در عین حال نماز هم می خوانند!!! (به شهادت تصاویر پخش شده) در یک صف عده ای فردی، عده ای جماعت، عده ای تلفیق هر دو روش و ... شروع به خواندن ریاکارانه ترین نماز تاریخ اسلام کردند تا نشان دهند اولین اعضای رسمی "مکتب پفیوزیسم" چه ابر احمقانی هستند!!!!! 

 

سخن از ترک نماز و توهین به نماز گزاران نیست؛ سخن این است، پیروان مکتبی که اکثریت اعضای آن ایرانی، ولی اقلیت آن غیر اصفهانی هستند، برای رسیدن به مطامع ریا کارانه خود، نماز را نیز رها نکرده، سو استفاده از آن را به هر طریق جایز می شمرند! شکر بر پیروزی، آن هم به واسطه نماز، از پسندیده ترین اعمال است؛ ولی آیا این کار که اینان کردند، در نزد بیننده خارجی؛ موجب افزایش اعتبار اسلام و مسلمین می شود یا...! مسخره کردن نماز برای به دست آوردن چه؟؟؟ همه چیز را، همه کس را، به بازی گرفتید؛ نماز را نیز می خواهید با بازی های آلوده ی خود خراب کنید؟؟؟؟؟ 

 

یکی از اصول مهم "مکتب پفیوزیسم" این است که بیننده، شنونده، خواننده و هر کس که با انسان سر و کار دارد را، حمار فرض کرده، سعی در استحمار او نماییم. آری؛ راست می گویند: "شهدا، قهرمانان واقعی هستند"، این بخش از کلام را باید با زَر نوشت، ولی قسمت دوم؛ که اعمال زشت اینان است را باید زِر نوشت!!!!! کدام شهید در وصیت نامه خود گفته است: جوانان، من در راه خدا، پیغمبر، ائمه، اسلام، قرآن، ایران و نظام اسلامی بزرگ ترین هستی خود، که همانا جانم بود را، بدون منت فدا کردم، ایثار کردم؛ شما در عوض آن، میلیاردها تومان پول بیت المال را بگیرید، زیر ابرو بردارید، گونه عمل کنید و در خیابان نظر، در کافه های آنچنانی برای خود عزت و احترامی در بین دختران و پسران دست و پا کنید؟؟؟؟؟ کدام شهید گفته است که من، جانم؛ تنها دارایی ام را دادم برای عزت شما، در عوض شما جامی پوچ و بی ارزش را که از مظاهر دنیایی است بر مزارم بیاورید، و عکس یادگاری با من بگیرید و برای خود اعتباری دست و پا کنید؟؟؟؟؟ با استفاده از آن عکس، دکانی باز کنید برای چاپیدن بیشتر بیت المال؟؟؟!!!!! به راستی کدام شهید اینگونه بوده است، یا اینگونه خواسته است که شما این پفیوزان را بر سر مزار مطهر آن نازنینان می برید؟؟؟؟؟ آیا غیر از این است که ما عکس شهیدان را می بینیم، ولی عکس شهیدان عمل می کنیم؟؟؟؟؟ "پفیوزیسم" است که انسان را به ورطه حماقت و نفهمی راه نمایی می کند و در اثر جهل مردم، کارگزاران با بهترین ترفندها، قهرمانی خود را هم دلیل الطاف خفیه الهی می دانند!!!!! فی الواقع، با این تفاسیر و با این منطق، تیم آخر جدول، مسوولین و بازیکنانش؛ هیچ کدام اصلا اعتقادی به مبانی شرع مقدس هم ندارند؛ چون قافیه را باخته، سقوط کرده اند!!!!! 

 

آنان که با این روش ها در پی کسب جایگاهی در بین مردم هستند، بدانند در زمان مولایمان؛ حضرت علی ابن ابیطالب (ع) نیز؛ بودند ریاکارانی که مستانه، نماز صبح را چهار رکعت خوانده، می گفتند نروید از مسجد، تا تمام نمازهایمان را یکجا بخوانیم و بعد برویم!!!!! با این قبیل رفتارهای زشت و زننده، آبروی دین و دینداری را به تاراج گذاشتند و مولای عرشیان را به گوشه نشینی و تنهایی 25 ساله وادار نمودند! چون سخن و رفتار مولا، با رفتار و سخن آنان سنخیت نداشت و این چنین پفیوزانی هرگز در دستگاه عدل علوی جایگاهی نداشتند، و ان شا الله نخواهند داشت...! 

 

امروز، مراقبت و صیانت از ارزشهای اسلامی، از احترام به ابر پفیوزان رنگ به رنگ، واجب تر و مهم تر است. ضربه این قبیل اقدامات بر پیکر اسلام، جبران ناپذیر است و ممکن است برای سال های سال، خداوند نعمت خود را بر ما بواسطه این قبیل اقدامات قطع، و ما را در صف ضالین درگاهش قرار دهد! باید مرافب بود، باید سنجید، رفتار ما؛ خوب یا بد، زشت یا زیبا، به اسم اسلام است، چون ما کارگزاران نظام اسلامی هستیم؛ باید فهمید که ما مسوولیم به درگاه خداوند، گریه بر مظلومیت، معصومیت و تنهایی ائمه اطهار (ع) بسیار خوب و پسندیده است، ولی تطبیق روش زندگی مان، با زندگی آن بزرگان، به مراتب واجب تر و پسندیده تر است. باید به خود آمد قبل از اینکه...! 

 

بارها گفته ام و بار دگر می گویم / که من دل شده این ره نه به خود می پویم! 

 

تمام پست ها، مقام ها، ارزش ها، و امکانات رفتنی است، شیعه واقعی کسی است که مراد خود را ائمه اطهار (ع) قرار دهد، برای روش و منش ائمه جانش را فدا کند، خود را فدایی مولایش بداند؛ نه فدایی شکمش و پلوی مولا!!! سخن کوتاه کنم، که گفتنی ها را گفته اند و می گویم و خواهند گفت ان شا الله؛ همه می دانید آنچه را باید، ذکر این نکات تلنگری است بر پیکر خواب آلوده ما، اگر خواب باشیم؛ شاید بیدار شویم، ولی اگر خودمان را به خواب زده باشیم، محال است ، محال است که بیدار شویم...! 

 

یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست / وآنچه در مسجدم امروز کم است، آنجا بود! 

 

والسلام علی من اتبع الهدی 

والعاقبة للمتقین، نه جناح راستی ها / دایی...   

[ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 ] [ 20:06 ] [ افشار سلطانی ]

آگاهی، کلید پیشرفت و موفقیت است. داده ها و اطلاعات این توانایی را دارند که به عنوان دو بال، انسان را در مسیر رسیدن به هدف همراهی کنند و چراغ هایی باشند برای فرار از ظلمت جهل و نادانی. در این میان اما؛ کتاب یکی از بزرگ ترین منابع رفع نیاز ذاتی انسان به دانایی است هنوز! در عصر اطلاعات و ارتباطات دیجیتال، هنوز کتاب است که در نهایت، انسان را به خواسته های خود به طور دقیق خواهد رساند. اما هر کتابی هم نباید سرمشق و الگو قرار گیرد و انسان نباید مخزن الاسرار خود را از مطالب سخیف پر نماید؛ که انسان بر خلاف سوپر مارکت، مکان ارائه همه چیز برای همه کس نبوده، نیست و ان شا الله در آینده هم نخواهد بود. 

 

در میان خیل عظیم کتابها، چهار کتاب است که به نظر من اگر انسان به آنها توجه کند، تمام نیاز های مادی و معنوی او، در دنیا و آخرت برآورده می شود و نیازی به مطالب غیر نخواهد داشت: 

 

یکم کتاب، قرآن است که وصفش ناگفتنی است. اول بعد از او نهج البلاغه است. نیازی به سخن گفتن من در باب این گوهر نایاب و تکرار نشدنی معرفت و حکمت نیست...! اولین بعد از آن دو، بوستان یگانه مرد عرصه سخن، استاد کلام نغز، سعدی شیرازی است که به راستی چراغ راه انسان در رسیدن به معرفت الهی و تفسیر نمونه ای از قرآن در همه ی زمینه ها است. اما در نهایت، اول از آخر، یا آخر از اول، دیوان نادره عصر؛ شاعره ی دوران، پروین اعتصامی است که برای پیروان مکتب علم و فهم، بزرگ ترین منبع شناخت هستی و بازی های نابرابر او با انسان است. سخن در باب این چهار منبع یگانه و ارزشمند علمی، که خداوند با وجود آنها حجت را بر ما تمام رانده است، تا زمانی که شخص، درک نیاز شناخت را در خود ایجاد نکند، امری است بیهوده که گفته است: 

 

تا که از جانب معشوق نباشد کششی / کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد! 

 

در پایان این نگارش، با شعری از پروین اعتصامی، فهم و درک روز افزون را از خداوند متعال برای همگان، و در صدر آن برای خودم خواهانم، ان شا الله...! 

 

هفته ها کردیم ماه و، سال ها کردیم پار / نور بودیم و شدیم از کار نا هنجار نار 

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس / از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار 

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق / کرد ما را پایبند، و خود شدیم آخر شکار! 

 

نوگلی، پژمرده از گلبن به خاک افتاد و گفت / خوار شد چون من، هر آنکو هم نشینش بود خوار 

کار هستی گاه بردن شد، زمانی باختن / گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار 

تا کنی محکم حصار جسم، فرسوده است جان / تا بتابی نخ برای پود، پوسیده است تار ! 

 

سالها شاگردی عجب و هوا کردی به شوق / هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار؟ 

جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایشند / زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار...! 

 

والسلام علی من اتبع الهدی 

یا حق / افشار سلطانی (دایی)... 

[ شنبه 24 اردیبهشت 1390 ] [ 16:47 ] [ افشار سلطانی ]

   1      2    >>

<

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4958